تبليغاتX
عشق من و تو درتمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد *** آسمان غم گرفته هیچ گاه برکه ی طوفانی ام را حس نکرد *** آنکه سامان غزلهایم از اوست ، بی سر و سا مانیم را حس نکرد *** سر به روی شانه های مهربانت می گذارم *** عقده ی دل می ستایم ، گر یه ی بی اختیارم *** شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم *** با تو بودن را برای بی تو بودن دوست دارم
دور نشو

 

 
از جلوی چشمانم دور نشو


اگر که جدا شوی


شراره های آتش دلتنگیم برافروخته خواهند شد


و من در شعله های خویش خواهم سوخت و از بین خواهم رفت

 

پیش از تو


من  همچون کولی آواره ای در روزگار سرگردانی ها پرسه می زدم


و بعد از تو تنها چیزی که در حال به دست آورن آن هستم رنج و غم جدایی ناشی از دوری توست

 

خیلی دوستت دارم


و به خاطر عشقت


آنچنان شکیبایی از خود نشان می دهم که غیر قابل بیان است

 

تنها برای من طلوع کن


از پیش چشمانم نرو


در کنار من بمان


ای عشق من , من را از پیش خود نران


و نه نه نه

 

 

 

 
از رو به روی
چشمانم دور نشو

 

اي کسيکه من را در آتش عشق و پريشاني رها کرده اي


شب و روز روياي با تو بودن را مي بينم

 
دلتنگي من را رنج مي دهد و باعث خستگي من شده است


تنها هنگاميکه در کنار تو هستم احساس آرامش مي کنم

 

من عاشق تو هستم


و در عشق تو مي
سوزم


و زندگي من به خاطر وجود توست اي هستي من

 

من عاشق تو هستم


و در اين عشق مي سوزم


و روز همچون يک سال بر من سپري مي شود

 

باور کن که دلم واقعا برايت تنگ شده است
 
وجود من به همراه توست در حاليکه قلبم غمگين است

 
به تو فکر مي کنم در حاليکه تو از من دور هستي

 
و همچنان منتظر تو هستم و از شدت مهر تو ذوب شده ام

 

 

  

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 11:25  توسط تینا  |