تبليغاتX
عشق من و تو درتمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد *** آسمان غم گرفته هیچ گاه برکه ی طوفانی ام را حس نکرد *** آنکه سامان غزلهایم از اوست ، بی سر و سا مانیم را حس نکرد *** سر به روی شانه های مهربانت می گذارم *** عقده ی دل می ستایم ، گر یه ی بی اختیارم *** شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم *** با تو بودن را برای بی تو بودن دوست دارم
عشق دروغ و زیبا

 

 

ساقی پیاله پر کن امشب که بی قرارم

جامم دوباره پر کن امشب که گریه دارم

 

آن شب چه عاشقانه دل را به او سپردم

سر مست شاد و خندان او چشم مست یارم

 

آن شب پراز نور از ماه و اخترانش

در جشن عشق من با تنها گل بهارم

 

آن شب طلسم گشتم با چشم مست آن یار

یارم نگو نگارم دنیای ماندگار

 

آن شب چه ها که با تو از عشق خود نگفتم

گفتم خیال کردم همدم چو تو ندارم

 

عاشق ترین بارانزیبا ترین  بهاران

گفتم غزل برایت گفتم که بی تو خارم

 

ما را تباه کردی با قلب همچو سنگ

بشکستی و بدیدی از عشق زارزارم

 

دستان من کمک خواست گفتا بگیر دستم

دستت نبر داد دستم گو کی رسید یارم

 

قلب مرا شکستی نامهربان پری زاد

گفتی ز بند رستی ای نازنین نگارم

 

روحم تو را طلب کرد ای بی وفای  زیبا

گفتا مرا به یاد آر امشب که غصه دارم

 

 

 

 

...  تنها  ...

 

چنان دل کنده ام از دنیا که شکلم شکل تنهائیست

 

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تما شائیست

 

مرا در اوج می خواهی تماشا کن, تماشا کن

 

دروغین بودم از دیروز مرا امروز تو حاشا کن

 

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال من

 

همه از من می گریزند  تو هم بگریز از این تنهایی من

 

 

 

2 نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 21:29  توسط تینا  |