تبليغاتX
عشق من و تو درتمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد *** آسمان غم گرفته هیچ گاه برکه ی طوفانی ام را حس نکرد *** آنکه سامان غزلهایم از اوست ، بی سر و سا مانیم را حس نکرد *** سر به روی شانه های مهربانت می گذارم *** عقده ی دل می ستایم ، گر یه ی بی اختیارم *** شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم *** با تو بودن را برای بی تو بودن دوست دارم

 

 

... ای کاش ...

 

 

ای کاش در چشمهایت تردید را دیده بودم

 

یا از همان اول از عشق ترسیده بودم

 

ای کاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم

 

جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم

 

گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی

 

آن شب نمی دانم اما تا صبح لرزیده بودم

 

آن شب تو با خود نگفتی که بر سر من چه آمد

 

با خود نگفتی ز دستت من رنجیده بودم

 

انگار بی پرده بودی دیوانه ات گشتم من

 

تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم

 

از کوچه که می گذشتیم حتی نگاهم نکردی

 

چشمت پی دیگری بود این را نفهمیده بودم

 

آن شب من و اشک ، مهتاب تا صبح تنها نشستیم

 

ای کاش یک خواب بود چیزی که من دیده بودم

 

اندوه بی اعتنایی چه یادگار عجیبی است

 

اما چه شبها که از آن عشق پرسیده بودم

 

هرگز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز

 

رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم

 

 

 

 

... جدایی ...

 

خدایا چه سخته جدایی چه سخته دوری از یار وتنهایی ولی سخت تر

از آن انتظار است همان انتظاری که به امید

من اتصال میدهد یعنی ممکن است بار دیگر خوشبختی با او بودن را در آغوش بیگیرم

ممکن بار دیگر طعم شیرین با او بودن را بچشم .

خدایا مگر من چه گناهی به درگاهت کردم که قلبم را عاشق آفریدی خدایا جرم من دوست داشتن است

من این جرم را با جان و دل می پذیرم به شرط آن که مجازاتش رسیدن به او باشد.

خدایا من او را با ذره ذره وجودم دوست دارم او را با قلبم می پرستم با نگاهم ستایش می کنم .

خدایا ما را به عذاب جدایی و دوری مبتلا مکن

من برای هر لحظه ای که با او باشم به اندازه هزار رو یک شب شهرزاد تو را شکر می گویم.

خدایا مرا با گناه دوست داشتن در آتش دوزخ بسوزان اما با ننگ بی وفایی  به بهشت پریان مبر .

خدایا چرا دست سرنوشت این قدر بی رحم است که ضربان قلبم , اکسیژن نفسم , مایع حیاتم , عشقم را از من

جدا ساخته و در دستان دیگری گزارده.

خدایا این عشق از آن من است تا قیام قیامت به انتظار اویم .

من این لحظه سخت و تلخ انتظار را به امید رسیدن به او تحمل می کنم .

من زهر کشنده جدایی را ذره ذره در وجودم فرو می برم .

شلاقهای شکنجه گر سرنوشت را بر تن رنجورم به یادگار می برم تنها به امید رسیدن به او .

خدایا من او را بعد از تو می پرستم او را به من بازگردان...  او را به من بازگردان ....

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 21:35  توسط تینا  |