تبليغاتX
عشق من و تو درتمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد *** آسمان غم گرفته هیچ گاه برکه ی طوفانی ام را حس نکرد *** آنکه سامان غزلهایم از اوست ، بی سر و سا مانیم را حس نکرد *** سر به روی شانه های مهربانت می گذارم *** عقده ی دل می ستایم ، گر یه ی بی اختیارم *** شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم *** با تو بودن را برای بی تو بودن دوست دارم
من با تو هستم

 

 

 

 

 اگر فردا ، فردا  نرسد

 

و اگر من ، چشمهایم را ببندم و هرگز بیدار نشوم

 

هنوز با تو هستم

 

از خدا در خواست کردم ، آن لحظه را درخواست کردم

 

دعا کردم تا لحظه ای که می توانم در دستانم تو را بربگیرم

 

تا ابد با من دعا کن

 

زمان برای همیشه از آن ماست

 

این گونه که تو لبخند می زنی

 

این گونه که گریه می کنی

 

چرا من همیشه می خواهم با تو باشم ؟

 

این گونه است که احساس می کنم ، هنگامی که تو را درون خود در می یابم

 

چرا من همیشه می خواهم با تو باشم ؟

 

تو می توانی خیلی از من دور باشی

 

تو می توانی با کس دیگری باشی

 

ولی من با تو هستم

 

آنها می توانند قلب و روح من را بگیرند

 

آنها می توانند به من بگویند که دیگر به من عشق نمی ورزی

 

ولی من با تو هستم

 

من تسلیم نمی شوم ، نمی گذارم تو نا امید شوی

 

قول می دهم برای همیشه در کنارتو بمانم

 

برای ایمان و اعتماد دعا می کنم ، برای تو دعا می کنم

 

دعا می کنم که ما همیشه با هم باشیم

 

این گونه است که سرگشته هستی

 

این گونه است که نیرومند هستی

 

چرا من همیشه می خواهم با تو باشم ؟

 

طریقی ست که اعتماد می ورزی

 

این است عشقی که بخشش می کنی

 

چرا من همیشه می خواهم با تو باشم ؟

 

 

 

 

 

... گریز ...

 

اینجا چگونه می گذرد ، تو و من ، در فراز و نشیب این هنگامه

 

ما درست خواهیم رسید ،جایگاهی برای جدال

 

به خاطر اینکه عشق ، چیزی ست که نمی توانی نمایان کنی

 

هنگامی که تزلزل می یابد

 

همه آنچه لازم دارد ، قدری تلاش است

 

اگر تو احساس می کنی که انگار باید مرا ترک کنی

 

نمی خواهم تو را وادار کنم بمانی

 

به زودی در خواهی یافت

 

پس اگر به دور دست روانه شوی

 

باید بدانی

 

دشوار است که گذشته را سریع به فراموشی بسپاری

 

خوب بود ،بد بود لیکن وافعی بود

 

و این است همه آنچه که تو در انتهای ماجرا بدست می آوری

 

تو می توانی بدوی ،تو می توانی پنهان شوی

 

لیکن قادر نیستی از عشق من بگریزی

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 23:33  توسط تینا  | 

 

 

 

 

 

 

 دلشکسته ... ... 

 

 

رفتی  طوری که انگار عشقی  وجود نداره 

 

رفتی  و  مرا  با  خاطره های  غم عشق  تنها  گذاشتی

 

رفتی  بدون  اینکه  بهم  بگی  که میروی

 

هیچ وقت  نگفتی  که پیشت می مونم

 

هیچ  وقت  نگفتی   که  دوست  دارم

 

رفتی  اما  اینو بدون که من  نیز می روم

 

تو پیش  دیگری  رفتی  اما  من  به آغوش  مرگ  می روم

 

آری آغوش  مرگ

 

مرگ  در  انتظار من است  تا  به  سوی  او  روم

 

عشق  تو  دروغی  بیش  نبود 

 

رفتی  ... تنها ماندم

 

تو  برای  من  فقط  اشک  دوریت  را به یادگار  گذاشتی

 

هیچ  وقت  نفهمیدی  عشق منو  ... چرا  چرا ؟

 

چشم های بی قرار  من   همیشه  در  انتظار  تو  خواهد  ماند

 

  تا  که روزی بیایی و  این  دل شکسته  را  نیز  با  خود ببری

 

 

 

 

 

 

... عشق ...

 

 

عشق باعث آرامش قلبه ، عشق دل شکسته در انتظار محبته

 

امروز عزیزم من عشقو در چشم های تو دیدم

 

عشق سر شار از مستی و میل و آرزوست ، تو اینو نمی دونی

 

تنها کسانی که عاشق هستند می تونن بفهمن عشق چه جوریه و چه لذت خوبی داره

 

در عشق دیدارهای بی پروا و همچنین غم دوری و جدایی  نیزهست

 

عشق سر شار از وفاداریه و همچنین در اون بی وفاییهم وجود داره

 

از وقتی که عاشق شدیم دیوانه و کشته  عشق  شدیم

 

عشق به طور کامل اختیار قلبتو در دست می گیره

 

دلشکسته در انتظار محبته 

 

در عشق حقیقت نهفته است و همچنین داستانهای  خیالی  هم در  اون  وجود  داره

 

بر  روی لبهای  عاشق همیشه لبخند اما چشم هایش  پر از اشکه

 

در عشق هم بی قراری و اشتیاق فراوان هست و هم آرام و قرار

 

کسی که در بازی عشق برنده می شه در عین حال پیروز است  هم شکست خورده

 

پروانه هم به خاطر عشق در شعله شمع می سوزد

 

عشق دل رو بی قرار میکنه

 

عاشق رو منتظر میزاره ، قلبشو  ناراحت می کنه

 

عشق همچون پرواز خیالی است که فقط  در  رویا  وجود  داره

 

عشق همیشه دلتنگه  تا  روزی  مجنون آن برگرده

 

عاشق  همیشه  منتظره ، منتظره تا به معشوقش برسه

 

عشق  قلب رو بی قرار می کنه

 

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 19:36  توسط تینا  |