تبليغاتX
عشق من و تو درتمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد *** آسمان غم گرفته هیچ گاه برکه ی طوفانی ام را حس نکرد *** آنکه سامان غزلهایم از اوست ، بی سر و سا مانیم را حس نکرد *** سر به روی شانه های مهربانت می گذارم *** عقده ی دل می ستایم ، گر یه ی بی اختیارم *** شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم *** با تو بودن را برای بی تو بودن دوست دارم

 

 

 

سپرده ام دل را به سودایت در هجوم رنگها و انبوهی سایه ها

گفته بودی که طبیب دل هر بیماری

پس طبیب دل من باش که دلدار توام

از کبوتر عشق پرسیدم : به بهترین دوستم چه هدیه ای بدهم ؟

گفت : فقط بگو دوستت دارم

I Love you

 

 

 

به یاد آور روز آشنائیمان ، به یاد این روز زیبا و قشنگ همه ی قناری ها را گفته ام

که بخوانند و همه ی قاصدکها را صدا زده ام تا که به یاد این روز دوست داشتنی بمانند

نازنینم : در دریای عشق و محبت و مهربانیت شناورم و تو را می خوانم که بهترینی تو تنها

کسی هستی که نامت در تفکر من ، عشقت در قلب من و عطر و بویت در شاخه ی من است . محبت

و مهر ورزیدن را آموختم و با مهربانیت عشق را حس کردم و حال با عشق توست که لحظه ها را عاشقانه سپری میکنم . عزیز من با تو بودن ، با تو زیستن و با تو ماندن را رویای زندگی ام می دانم و تو را بیشتر از هر چیزی در دنیا دوست دارم . پس تنهام نذار

 

چه زیباست بخاطر تو زیستن و برای تو ماندن .

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 31 مرداد1384ساعت 22:54  توسط تینا  | 

 

 

 

 

 

کنار ساحل انتظار نشسته بودم که سینه ام از طوفان غم شروع به, وزیدن گرفت

 

پرنده ای را دیدم که این طرف و آن طرف می رود خواستم با نوک زیبایش نامه ای برایت

 

بنوسم , ولی هنگام نوشتن دیدم مرکب ندارم ناگهان رگ دستم را زدم تا با خون خویش بنویسم

 

ولی هنگام نوشتن دیدم ورق ندارم آنگاه کاغذی از پرده ی دلم برداشتم و در آن نامه ای برایت

 

نوشتم . ای کاش قدرتی داشتم که به تمامی جهان ثابت کنم و با صدایی که از اعماق وجودم بر می خیزد

 

فریاد بزنم  :      دوستت دارم ............... I LOVE YOU .............

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 26 مرداد1384ساعت 23:31  توسط تینا  | 

 

... بهترین بهانه ...

 

 

برای خوندن از عشق تو بهترین ترانه

 

برای گریه کردن تو بهترین بهانه

 

برای عاشق شدن تو را کردم نشانه

 

صدام کردی شنیدم صدا تو عاشقانه

 

باز دلم عاشق شده ، وای چه خودسرانه

 

آخر شدم از این عشق رسوا در این زمانه

 

مجنون شدم برای قصه هر مستا نه

 

توی دلم یه آتشی پر می کشه

 

اگه باز قرار از عشق بسوزم

 

چرا از آتش عشق تو نسوزم

 

چرا تنهایی بسوزم چرا من با تو نسوزم

 

برای اومدن آتش عشق نگاهمو به در بدوزم

 

می خواهم از آتش عشق تو بسوزم

 

 

  

2 نوشته شده در  پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 0:1  توسط تینا  |