
در خیال خويش ديشب
عكس آن دلبر كشيدم
زحمت بسيار بردم
ذلت بي حد كشيدم
اول از زلفش گرفتم
تا بسازم خرمني گل
من از تو می مردم
اما تو زندگانی
من بودی
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
وقتی كه خيابان ها را
بي هيچ مقصدی
می پيمودم
خيابان سرد و كوچه سردو بازار و دكان سرد است
همه دلها پر از درد وتمام چهره ها زرد و و زمان نامرد نامرد است
***********************************************
لحظه ي ديدار نزديك است
باز من ، ديوانه ام مستم
باز مي لرزد دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
چه غريب ماندي اي دل؟ نه غمي ،نه غمگساری
نه به انتظار ياري ، نه زيار انتظاري
غم اگر به كوه گويم بگريزد و بريزد
كه دگر بدين گراني نتوان كشيد باري
|
شكايت عشق | |
|
نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كا شعرم در هوايت جان سپرد آخر (فرياد)
|
|

|
عشق تو
| |
|
سرو سيه چشم من اي نازنين برده اي از من دل و هم عقل و دين ياد دو چشم ياد دو ابروي تو كار من است گر نپسندي تو اين من كه درآن دام تو افتاده ام سر به بر وسينه ات خواهم همين يك نظري تا به تو انداخته ام دور شده آنگه ز من ايمان و دين ناصحم ار عشق شود از من بري عشق توكم كرده از عقلم چنين |
|
من باید چه کار کنم تا تو به باور برس
دردمو به کی بگم ای که برام نفسی
نتونستم که بفهمم واسه چی دلواپسی
تو خیال نکن که جای تو رو می گیره کسی

با من بمان ای تو خوب
ای یگانه .
برخیز! برخیز! برخیز!
با من بیا
ای تو از خود گریزان .
من بی تو
گم می کنم راه خانه ...
با من سخن
سر کن ای ساکت پر فسانه
آئینه بی کرانه .
*********
تو برام نهایت خواستنی
مثل خون در همه رگهای منی
هر که هستی تو برام نهایتی
تو مقدسی , تو پاک به آیتی
ذره ذره تن وجودمی
پاک مثل لحظه سجودی
گاهی آرامش شبهای منی
گاهی فریادی و غوغای منی
.+””+.
Bir
↓
.+””+.+””+.
Bir Tek
↓
.+””+.+””+
“. Seni
“.
“+.
↓
.+””+.+””+.
“. Seviyorum .”
“. .”
“+.+”
Aşkim
تقدیم به عشقم 
بی تو حدیث عشق را دیگرباور ندارم
جز با تو بودن آرزویی بر سر ندارم
می پیچه عطر خاطره در خلوت شبهای من
تکرار اسم قشنگت شده عادت لبهای من
عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری.
· عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه.
· عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته.
عشق یعنی ... وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره.
· عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها.
· عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم.
· عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها.
· عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون.
· عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن.
· عشق یعنی ... خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره.
· عشق یعنی ... بوی عطرش از خاطرت نره.
· عشق یعنی ... از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه.
· عشق یعنی ... همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید.
· عشق یعنی ... برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی
عشق یعنی ... وقتی نور ماه سحر آمیز می شه.
· عشق یعنی ... ثبت لحظات قشنگ زندگی.
· عشق یعنی ... جدایی از همدیگه قابل تصور نباشه.
· عشق یعنی ... وقتی تو ملکهء قلب ها هستی.
· عشق یعنی ... با شادی و خوشبختی تا آخر عمر با هم بودن.
· عشق یعنی ... قصهء زندگی ما.
شــــب انتظار
باز شب شد و عاشق ، زهجران عزيزش
با ماتم و سوك ، رهسپار سفر خاطره ها شد.
رهگذر، خسته وتنها گذري كرد
در كوچه تنهايي
به جز از چشم عزيزش
به جز از تيرك مژگان ظريفش
آسماني كه در اوهام شبانه
رازي از خلوت يار
نغمه هاي انتظار
به يه دنياي غريب
به شروع دگري سوق مي داد !
انتظار با وزش ظلمت كور
به سحرگاه دگر تبديل شد
سهم من
تنها گذري بود از آن كوچه وآن خاطره ها
.........................................................
به نام خالق لیلی و مجنون که پایه عشق را نهادن
ای وای که از دنیا سیرم به خدا سیرم
در اوج جوانی من بشکسته دلی پیرم
ما را گله ای نیست از خلق جهان،آخر
عمریست که من با خود هی قهرم در گیرم
از من تو چه میخواهی تا اوج فلک پرواز
دیریست در آن زلفت در بندم و زنجیرم
ما را به خدا روزی یک بال و پری می بود
تک تیر جفا خورده افتاده چو نخجیرم
زان روز که دل بردی،اشکم شده چون دریا
عشق دل پاک من شاید شده تقصیرم
من شکوه ز دل دارم بیهوده چرا گویم
از روز ازل دانم غم بوده به تقدیرم
ما را چه بود باکی از مرگ که هر لحضه
بر عشق قسم،صد بار میمیرم و میمیرم
من در نگه یک گل یا صافی یک شیشه
دیدم به خدا رازی درمانده تفصیرم
گر کفر نباشد این گستاخم و می گویم
کز شربت هستی من بی زارم بی زارم
یارب بر گیر این جان نيما را
ای وای کز این دنیا سیرم به خدا سیرم